تبليغاتX
سي بوشهر
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

وبلاگ ویرایه

سلام به دوستان و همشهریان عزیز و خوبم. مدتیه که وبلاگ نویسی البته توی این وبلاگ را رها کرده ام. البته دلایل زیادی دارد که بهتره دیگه توضیح ندهم. در هر صورت من همیشه به یاد شما ها هستم و بهتون سر می زنم و هنوز هم با علاقه اخبار مربوط به بوشهر و وبلاگهای بوشهری را مرور می کنم.

آقای احمد پور صدری زحمت کشیده اند و در وبلاگشان که یک وبلاگ کاملا فرهنگی هست و اختصاص دارد به معرفی و بررسی آثار فرهنگی نویسندگان، کتابهای پدرم را معرفی کرده اند. این آدرس وبلاگشان هست

خب امیدوارم که بزودی برنامه ای درست بشه که من بیام بوشهر و دوستای خوب وبلاگی ام را از نزدیک ببینم.

+ نوشته شده در  ساعت 11:32  توسط پريا حميدي |
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388

بعد از مدتها

سلام به همه دوستای خوبم و همشهریای عزیزم. بازم دارم بعد از مدتها می نویسم. مدتیه که مشغول یک کار شخصی هستم و خودمو خیلی با اون گرفتار کرده ام . البته خیره. یعنی کاری است که که سالها قبل باید انجامش می دادم و حالا اراده کرده ام که انجامش بدم و تا حد زیادی هم موفق بوده ام که برای خودم شادی زیادی به همراه آورده و حس خوبی هم دارم. (مثل اینکه خیلی مرموزانه شد نه؟)

اینجا همیشه دلم می خواسته که آزادانه تر بنویسم . اول از همه قصدم از نوشتن این بود که آثار و مطالب پدرم را معرفی کنم که بعد کم کم به مطالب شخصی تر رسید و حالا هم که مدتیه وبلاگ را رها کرده بودم. مدتیه که خب کمتر از پدرم خواسته ام آثارش را در اختیارم بگذارد برای ثبت روی اینترنت که اینهم دلیلش مشغولیات زیاد زندگی و عیالواری بوده.

وقتی آدم میبینه که اگر چهار تا دستور آشپزی بذاره بیشتر طرفدار داره تا اینکه چند تا اثر فرهنگی معرفی کنه، دیگه دل و دماغی برای ادبیات باقی می مونه؟ دوستای وبلاگی هم که همه پراکنده شده اند.

تا کی بگیم سی بوشهر هیچکی دلش مث مو غمگین نبیده؟ تا حالا هوای گرمش بود و شرجی و آب شور و قطعی آب و برق.... حالا هم یک چیز جدید اضافه شده: گرد و غبار... گل بود به سبزه نیز آراسته شد. تا حالا می گفتیم :او دریاش که میگن شورن و خره نمکن ..... سی مو مثل شکرن شیرین تر از این نبیده.....حالا از گرد و غباری که توی حلق همشهریامون میره چی باید بگیم؟

خوشا تفرج بوشهر خاصه در مرداد .... که برکند سر مرد مسافر از بدنش

خدا به همه همشهریانم صبر بدهد... شرجی .. گرمای طاقت فرسا . . گرد و غبار و قطعی آب و برق.

پاینده باشید همشهریان صبورم.....خدا قوت....  


+ نوشته شده در  ساعت 15:12  توسط پريا حميدي |
دوشنبه یازدهم خرداد 1388

چرا وبلاگ می نویسید؟

سلام به دوستان خوب و گرامی و همشهریان عزیز. مدتیه که مشغول انجام یک پروژه شخصی هستم و به شدت سرم به آن گرم است و وقت نکردم که بیایم و مطلب بنویسم. بیشتر وقتها فکر می کنم که خب بیام و چی بنویسم؟ راستی ما اصلا برای چی وبلاگ می نویسیم؟ می تونید ۳ دلیل بیاورید که چرا وبلاگ می نویسید؟   

این سه دلیل من:

۱- احساس نزدیکی با شهر زادگاهم و همشهریام

۲- ایجاد ارتباط با افراد جدید و پیدا کردن دوستان جدید

۳- نوشتن افکارم و ایجاد یک ارتباط فرهنگی و ثبت برخی از آثار پدرم

این روزها بحث ا.ن.ت.خ.ا.ب.ا.ت خیلی داغ شده. تا ماه دیگه این موقع دوباره زندگی روی روال عادی اش می افته. این خط و اینم نشون.

+ نوشته شده در  ساعت 11:25  توسط پريا حميدي |
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

نیاز و پونا

سلام به دوستان گرامیم. امروز خیلی ناراحتم چون یکی از دوستان اینترنتی ام دختر کوچولویش را از دست داده. از صبح نمی تونم خودمو کنترل کنم. خیلی خیلی ناراحتم. شاید شما او را نشناسید. شاید او مرا هم نشناسد ولی درد  و رنجش آنقدر زیاد هست که شاید بتوانیم خاطر داغدارش را تسلی بدهیم.

نیاز جون بهت تسلیت می گویم.

اینم عکس دخترکش.

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:40  توسط پريا حميدي |
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388

1000 ریالی

چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
      از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

سلام به همه دوستان گرامی. مدتی است که (طبق معمول) کمی گرفتار هستم و مطلب هم نداشتم و نبودم.

سکه ۱۰۰۰ ریالی دیده اید؟ واقعا کجای دنیا یک سکه دیده اید که یک عدد یک و سه تا صفر روش باشه؟ و باهاش هم هيچي نتونيد بخريد؟

خب حالا میشه برای این عکس هم یک توضیحی برای من بنویسید؟ (سه نوع سكه ۵۰۰ ريالي موجود و رايج).

بدون شرح

 جالب اينه كه تاريخ ضرب روي سكه ها از راست به چپ اينه: ۱۳۸۵-۱۳۸۶-۱۳۸۷.

وبلاگ بچه ها هم به روز است.

این عکس رو هم یکروز که بعد از مدتها توی تهران رنگین کمان دیدم، گرفتم.

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:33  توسط پريا حميدي |
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388

برف

سلام. امروز صبح ما بیدار شدیم و دیدیم که برج میلاد نیست. اینور را نگاه کن آنور را نگاه کن نخیر نبود که نبود. دیشب که از کنارش رد می شدیم سرجایش بود ولی امروز صبح نبودش. از بس که دیشب نورانی و قشنگ بود. چند بار خواستیم به شهردار پیشنهاد بدهیم که یک تکه نمک به آنتنش آویزان کند که یکدفعه چشمش نزنند ولی امروز صبح که بیدار شدیم دیدیم که برج میلاد سر جاش نیست. خیلی ناراحت شدیم.   وقتی که آبتین از خواب بیدار شد گفتم آبتین دیدی برج میلاد را دزدیدند؟ برج سر جایش نیست. آبتین هم اولش یک کمی ناراحت شد و بعد آمد دم پنجره و گفت: نه بابا هوا ابریه و ابر رویش را گرفته. دیدم که راست میگه گفتم پس چرا خودم اول متوجه نشدم؟ بعد هم خیلی خوشحال شدیم که برج سر جاشه و ندزدیدنش!!!!!

امروز صبح برف می آمد آنهم چه برفی. هوا شده بود یک درجه زیر صفر. دوباره پالتو ها و چکمه ها را از کمد در آوردیم. هوا آنقدر سرد شده که از دهانمان بخار در می آید. آخه روز ۲۵ فروردین باید برف بیاد؟ خدا رو شکر. نعمته. من که سرما را بیشتر از گرما دوست دارم. الان هوا آفتابی شده ولی خیلی سرده ما فن کویل ها را روشن کرده ایم .

+ نوشته شده در  ساعت 11:1  توسط پريا حميدي |
شنبه بیست و دوم فروردین 1388

بعد از عیدانه

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين     

سلام به همه دوستان خوبم. خوبید؟ عید خوش گذشت؟ سال نو همه تان مبارک باشد . برای همگی سال خوبی را آرزو می کنم. تعطیلات عید را چند روزی تهران بودیم سر خانه و زندگیمان و مشغول عید دیدنی و غیره . چند روزی را هم رفتیم دیار غربت (دبی) و بعد هم برگشتیم و چند روز گیج و منگ بودیم و رفتیم سرکار (اصلا دلم نمی خواست برگردم سرکار!!!!!) خب طبیعتا بعد از گذشت یک هفته از سر گرفتن زندگی عادی، دوباره همه چیز عادی شد و روز از نو و روزی از نو.

این چند وقته هم حوصله وبلاگ نویسی نداشتم ولی به همه تان سر زدم و برای همه تقریبا نظر گذاشتم.

همچنان مشغول دیدن سریال لاست هستیم. شنیده ام سریال دیگری هم هست به نام فرار از زندان که اونم قشنگه ولی دیگه حاضر نیستم به هیچ سریال دیگری عادت کنم.

کسی که اونقدر به من بدی کرده و من خیلی ازش دلگیرم و می دونم حداقل حالا حالاها نمی تونم ببخشمش، با شوهرش که از خودش هم بدتره رفته مکه. واقعا مکه رفتن اینجور آدما چه توجیهی می تونه داشته باشه؟موقع رفتنش حتی جرات نکرد به من زنگ بزنه...

+ نوشته شده در  ساعت 10:15  توسط پريا حميدي |
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

سلام به همه دوستان عزیز. از همینجا به همه دوستان عید را تبریک می گویم. اگر نتوانستم به همه تک تک سر بزنم عذر می خواهم. من احتمالا تا ۱۴ فروردین نیستم. امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و شادکامی و سلامتی و پول (۱) داشته باشید. ایام به کام، دلها آرام، تنها سالم، جیبها پر پول باد.

دلتان خوش، زندگی تان سبز باد.

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  ساعت 11:6  توسط پريا حميدي |
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387

سریال لاست (گمشدگان)

اینروزها همه لاست نگاه می کنند، ....

دوستم برایم تعریف کرد که افراد خانواده شوهرش دور هم جمع می شوند و ساعتها سریال لاست نگاه می کنند و اضافه می کرد «چه حوصله ای دارند». از قضا همین دوست بنده از فامیل همسرش چند قسمت از سریال را می گیرد که ببیند قضیه این سریال چیه؟ این می شود که دوست من و شوهرش حدود ۸ ساعت بدون وقفه سریال را نگاه می کنند و بعد هم شوهرش از او قول می گیرد که مبادا من که نیستم تنهایی سریال نگاه کنی . باید صبر کنی تا من بیام و با هم ببینیم.

من و آقای همسر هم با وجود مشغله زیاد و دو تا بچه، وقت زیادی برای فیلم دیدن نداشتیم و به آنها می گفتیم « چه حوصله ای دارید . یعنی شما ۸ ساعت می نشینید و سریال نگاه می کنید؟» . خب طبیعتا ما هم از روی کنجکاوی یک دی وی دی چهار قسمتی را نگاه کردیم و وقتی که تمام شد هر دو ناراحت بودیم که چرا بقیه سریال را نداریم. این شد که ما هم به جرگه بینندگان لاست پیوستیم. حالا هر شب برنامه مان این شده که زود شام بخوریم و لاست ببینیم .

واقعا این سریال خیلی جذاب، سرِکاری، سرگرم کننده و غیر قابل ترک است. به شما هم توصیه می کنم که این سریال را ببینید.

- در یک ملاقات غیر منتظره با خانم روجا چمنکار دیداری داشتم. خیلی از دیدنشان خوشحال و هیجان زده شدم. موقع خداحافظی آدرس وبلاگهایمان را با هم رد و بدل کردیم. متاسفانه وبلاگ ایشان در پرشین بلاگ است که من نتوانستم به ایشان سر بزنم. همینجا از خانم چمنکار عذرخواهی می کنم و امیدوارم که سر نزدن من را ببخشند.

+ نوشته شده در  ساعت 14:37  توسط پريا حميدي |
شنبه دهم اسفند 1387

بنجامین باتن و میلیونر زاغه نشین

IPB Image

سلام.

توی هفته گذشته چند فیلم دیدم که خیلی برایم دیدنشان جالب بود. اول فیلم میلیونر زاغه نشین که فیلم بسیار زیبایی است و ما را مجذوب و میخکوب کرد. اصولا من از فیلم هندی خوشم نمیاد و در تمام عمرم شاید ۴ یا ۵ تا فیلم هندی دیده باشم ولی این فیلم فقط هنرپیشه هایش هندی هستند و تمام عوامل فیلم و کارگردانش امریکایی و انگلیسی هستند. من بلد نیستم که برای فیلمها نقادی کنم ولی فیلم خیلی جالبی بود. اشتباه بزرگی که مورد این فیلم صورت گرفته ترجمه واژه Slumdog است که به معنی زاغه نشین می باشد ولی در بعضی جاهای فیلم این کلمه به صورت دیگری ترجمه شده و در زیر نویس می آید که باعث شده عده ای فکر کنند که در این فیلم به مسلمانان توهین شده در صورتیکه اشتباه در ترجمه زیر نویس است (تا آنجایی که من متوجه شدم) البته این فیلمهای جدید که با زیر نویس فارسی به دست ما می رسد اکثرا دارای اشتباهات ترجمه می باشند که بعضی جاها باعث می شود ما کلی بخندیم...

 فیلم بعدی که در جریان اسکار رقیب میلیونر زاغه نشین بود فیلم "ماجرای عجیب بنجامین باتن" است. این فیلم که تقریبا دو ساعت و چهل دقیقه است، ساختار بسیار زیبایی دارد. ماجرای فیلم در مورد بچه ای است که پیر به دنیا می آید یعنی درست مثل یک پیرمرد که بینایی اش را در اثر آب مروارید از دست داده و زمان برای این کودک به عقب بر می گردد و بجای اینکه مثل یک فرد عادی از کودکی به پیری برسد، از پیری به کودکی می رسد و حوادث زندگی اش آنقدر وارونه است که نمی تواند مانند یک فرد عادی زندگی کند و حتی برای فرزندش پدری کند و مجبور به ترک زن و فرزندش میشود و در آخر وقتی که همسرش یک پیرزن شده و خودش به صورت کودک نوزادی درآمده، در آغوش همسرش جان می سپارد. وقایع فیلم درست مثل یکی از آرزوهای همیشه بشریت است که همیشه آرزو می کردیم ای کاش به جای پیر شدن جوان می شدیم. ولی این فیلم نشان می دهد که باید به آنچه که هستیم و داریم قانع و برایش شکرگذار باشیم. صحنه آخر فیلم که مرگ بنجامین باتن را نشان می دهد بسیار تاثیرگذار است کودک زیبایی که در حال نگاه کردن به صورت همسرش که حالا برایش مادری می کند به آرامی چشمهایش را می بندد و دنیا را ترک می کند. فیلم با بازی براد پیت و کیت بلانچت است. توصیه می کنم حتما این فیلم را ببینید.

فیلم دیگری هم که دیدم به نام "درست مثل بهشت". این فیلم بسیار زیبا بود و مسائل معنوی زیبایی در آن به چشم می خورد. فیلم در مورد دختری است که پزشک است و یک تصادف باعث می شود که به کما برود و در همین حین روحش با فردی که خانه او را اجاره کرده ارتباط بر قرارمی کند و در آخر همه ماجرا ها به خوبی و خوشی تمام می شود .

خب این پست همه به فیلم اختصاص پیدا کرد و دلیلش هم تعطیلی چند روزه و دیدن فیلم و خانه تکانی و باقی قضایا بود.

***** حذف شد*****

+ نوشته شده در  ساعت 12:18  توسط پريا حميدي |
 

سي بوشهر
آثار دكتر سيد جعفر حميدي

مطالبی از آثار دکتر سیدجعفر حمیدی

سي بوشر هيچكه دلش مثل مو غمگين نبيده

دل هيچكي مث مو يك كاسه خين نبيده

بخدا وختي كه فكرش مي كنم تش مي گيرم

هيچكه دردش مث مو اينهمه سنگين نبيده

او درياش كه ميگن شورن و خره نمكن

سي مو مثل شكرن شيرين تر از اين نبيده

خيلي شهرا نبيده وختي كه بوشر بيدتش

مث بوشهر زيترا شهري خوش آئين نبيده

پس افتو كه بري دل سي بوشر پر مي زنه

خاك هيچ جوي ديگه دامنگير و سنگين نبيده

 

88/07/01 - 88/07/30
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/06/01 - 85/06/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
84/03/01 - 84/03/31

 

وبلاگ آبتين و شروين
شکوفه یاس
هوای پریدن آبیست
زلال پرست
بانوی ماه و آب
طارمه
من و ام اس
خواهرانه
پرسپوليس
پويا پولادتن
رژيم گروهي
يك انار ورزشكار
اندازه گيري BMI
توكاي مقدس
دل نوشته هاي ساچلي
دير تش باد
شيپور
بيكار السلطنه
طنز متفاوت
ما 2 نفر
طاهره خانم
هفته نامه نسيم جنوب
شاعر كه ميشوي
سنگ خاكي، دل سنگي
طنز متفاوت 2
بلاگ مي
كاكتوس
ميترا - سرزمين پروانه ها
نوشته هاي دست من
تاريخ، فرهنگ و هنر بوشهر


 

** free hit counter
hit counter ** ** طراح قالب

شکوفه یاس