سلام به همه دوستای خوبم و همشهریای عزیزم. بازم دارم بعد از مدتها می نویسم. مدتیه که مشغول یک کار شخصی هستم و خودمو خیلی با اون گرفتار کرده ام . البته خیره. یعنی کاری است که که سالها قبل باید انجامش می دادم و حالا اراده کرده ام که انجامش بدم و تا حد زیادی هم موفق بوده ام که برای خودم شادی زیادی به همراه آورده و حس خوبی هم دارم. (مثل اینکه خیلی مرموزانه شد نه؟)
اینجا همیشه دلم می خواسته که آزادانه تر بنویسم . اول از همه قصدم از نوشتن این بود که آثار و مطالب پدرم را معرفی کنم که بعد کم کم به مطالب شخصی تر رسید و حالا هم که مدتیه وبلاگ را رها کرده بودم. مدتیه که خب کمتر از پدرم خواسته ام آثارش را در اختیارم بگذارد برای ثبت روی اینترنت که اینهم دلیلش مشغولیات زیاد زندگی و عیالواری بوده.
وقتی آدم میبینه که اگر چهار تا دستور آشپزی بذاره بیشتر طرفدار داره تا اینکه چند تا اثر فرهنگی معرفی کنه، دیگه دل و دماغی برای ادبیات باقی می مونه؟ دوستای وبلاگی هم که همه پراکنده شده اند.
تا کی بگیم سی بوشهر هیچکی دلش مث مو غمگین نبیده؟ تا حالا هوای گرمش بود و شرجی و آب شور و قطعی آب و برق.... حالا هم یک چیز جدید اضافه شده: گرد و غبار... گل بود به سبزه نیز آراسته شد. تا حالا می گفتیم :او دریاش که میگن شورن و خره نمکن ..... سی مو مثل شکرن شیرین تر از این نبیده.....حالا از گرد و غباری که توی حلق همشهریامون میره چی باید بگیم؟
خوشا تفرج بوشهر خاصه در مرداد .... که برکند سر مرد مسافر از بدنش
خدا به همه همشهریانم صبر بدهد... شرجی .. گرمای طاقت فرسا . . گرد و غبار و قطعی آب و برق.
پاینده باشید همشهریان صبورم.....خدا قوت....